سلام به تمامی دلای مهربون
من اولین باره که دارم توی وبلاگ مینویسم.نمی دونم وبلاگ نویسا اولین نوشتشونو چه طور آغاز کردن.
گاهی وقتا دلم می خواد دلم میگیره حرف بزنم با کی فرقی نمیکنه.فقط می خوام بنویسم تا خالی شم.
گاهی وقتا می خوام این سکوت از وجودم بیرون بکشم ،فریادش بزنم تا مثل یه بغض در گلو خفه نشه.
من آرام ۲۴ سالمه البته چند روز دیگه ۲۴ سالم می شه.اردیبهشت امسال عقد کردم.
راستش وقتی نوشتم ۲۴ سالمه یه دفعه حس غریبی وجودم غلغلک داد .یه حس ناشناخته
باورم نمی شه بزرگ شدم اما من که هنوز رویاهای کودکی مو هر شب خواب میبینم
من که هنوز به عروسکام، مداد رنگی ام جون میدم و باهاشون حرف میزنم.
نه باور نمیکنم یه دختر بالغ شدم که باید چند وقت دیگه بره سر خونه زندگیش و تمام عروسکاشو خوابای رنگیشو فراموش کنه.
نگو بزرگ شدم نگو که سخته نگو گریه دیگه به من نمیاد .
دلم میخواد منو به مهمونی دلای مهربون تون راه بدید.دیگه بیشتر از این حرفی به ذهنم نمیرسه فکر کنم برای اولین نوشته سخن را کوتاه کنم بهتر باشه. 
هر جا که گلی خندد با دوست بخندید
هر گه که بهار آید با عشق بجوشید







